
گزارش خراسان رضوی از موسسه خیریه توان بخشی دختران بی سرپرست و کم توان ذهنی
تعداد بازدید : 14
همنشینی با فرشته های «همدم»

ترسول/ فقط شش سال داشت، زمان کمی بود برای نشاندن این همه داغ بر جان یک دختر بچه. موهای در هم گره خورده اش را که کنار می زدی، جا به جای تنش با میل داغ سوخته بود. بعضی داغ ها کهنه تر، بعضی تازه تر. انگار هر دودی که می گرفتند، رویاهای «معصوم» را این گونه بر جانش داغ می زدند. تو باشی رویایی برایت می ماند؟
مرهمی بر دردهای «معصوم»
معصوم را که کم توان جسمی و ذهنی بود، آوردند به «همدم» تا مرهمی بر دردهایش باشد. جز جای زخم ها چیزی با خود نداشت. حتی اسمش هم هدیه مادریاران است. مادریار معصوم می گوید: صدای یک دختربچه 6 ساله نباید آن قدر گرفته و خش دار باشد، اما جیغ ها داشت خفه اش می کرد، نه می خوابید، نه حرف می زد، نه چیزی می خورد، فقط جیغ می کشید. اعتیاد، عمیق ترین داغی بود که پدر و مادر بر جانش نشانده بودند. مدت ها درد کشید تا تیم مشاوره، روان پزشکی و پزشکی همدم، درمانش کردند، سال 95 بود و هیچ کدام از ما آرام و قرار نداشتیم، همه فکر و ذکرمان معصوم بود تا این که حالش خوب شد و به شرایط پایدار رسید.
روی تختی که قدیم ترها متعلق به معصوم بود، دستی می کشد و ادامه می دهد: فقط معصوم نبود، قصه های این جا زیاد است، از مادری که آمد و گفت می خواهد از سرویس بهداشتی استفاده کند و بعد دیدیم «شقایق» را برای ما گذاشته و رفته، تا «زینب» که هنوز رنج رها شدن روی دلش سنگینی می کند. راستش من به حال پدر و مادر این بچه ها هم غصه می خورم، کاش می آمدند تا آن ها را هم تیمار می کردیم، خیلی سخت است که ندانی چطور از فرزندت نگهداری کنی تا آسیب نبیند.
خانم نجفی 15 سال است که مادریار بچه های «سرای مهر» در موسسه همدم است، مادر 80 دختر وابسته به تخت. دخترها این جا توان یادگیری اندکی دارند. شاید تنها به اندازه گفتن یک جمله یا در آغوش گرفتن یک عروسک. خانم نجفی دل و فکرش هر لحظه دور 80 و چند دختر نازدانه می گردد. شبانه روز به نیازها و آرزوهای تک تک آن ها فکر می کند. می داند که مهری چه غذایی را با اشتها می خورد، الهام چه چیزی دوست دارد، زهرا با لالایی خوابش می برد، فهیمه عاشق هواخوری در حیاط است و...
خدا پشت این پنجره می خندد
به سالن بعدی می روم، این جا زینب مشغول دعا خواندن بی صدا برای عکاس روزنامه است. دوربین فلش می زند و زیباترین لحظه نیایش در همدم ثبت می شود. فهیمه از انتهای سالن صدایم می زند، می روم کنارش. به بیرون پنجره اشاره می کند. همان جایی که فرشته ها قدم می زنند، برای فهیمه دست تکان می دهند و برایش می خندند. فهیمه دست هایم را می گیرد، کنار چشم هایش می گذارد که از شدت اشتیاق آرام ندارد، می گوید: «دَدَ! بریم دَدَ! تو اُخدا! بریییییییییم!» اما هوا سرد است. آرام نمی شود. مادریار می آید که او را آرام کند. دلم این همه شوق فهیمه را طاقت نمی آورد، از اتاق بیرون می روم، چشم های فهیمه هم دنبال من می دود. فکر کرده می خواهم تنهایی با فرشته ها در حیاط قدم بزنم...
بیا و ثابت کن!
کارگاه گلیم بافی یکی از عجیب ترین بخش های همدم است. یکی از بچه ها وقتی به همدم آمد، انگشتانش کاملا خشکیده بود و هیچ کنترلی روی آن ها نداشت، اما حالا گلیم هایی می بافد که مربیانش باید در نمایشگاه ها با سند و مدرک ثابت کنند این همه زیبایی را دختری با دستان خشکیده بافته است. کارگاه قلم زنی روی مس هم جالب است، یکی از دخترها درجه استادی را کسب کرده و به بقیه آموزش می دهد. کارگاه گل سازی هم ایده ای بدیع و بی نظیر است. بچه ها تاج مصنوعی را زیباتر از طبیعی می سازند. با این تفاوت که گل های همدم پلاسیده نمی شوند. در کارگاه عروسک سازی بعضی از بچه ها کنار دست شان دفتر مشق هم هست و آب، بابا تمرین می کنند.
خیرانی که مهربانند
در ادامه بازدید با جعفر شیرازی نیا، مدیر موسسه خیریه توان بخشی همدم گفت و گو می کنم. وی از نگهداری 400 دختر کم توان ذهنی و بی سرپرست در موسسه می گوید و می افزاید: تمام تلاش همدم این است که بهترین شرایط را برای شکوفایی استعداد و توانمند کردن بچه ها فراهم کند. البته هزینه های بسیار سنگینی وجود دارد، به عنوان مثال 90 درصد بچه ها قرص اعصاب و روان مصرف می کنند که بسیار کمیاب و گران قیمت است و اگر کمک های خیران نیک اندیش نبود، کار انجام نمی شد. او درباره نحوه کمک رسانی به همدم می گوید: خیرانی هستند که مثلا یک روز در ماه تعدادی از بچه ها را به گردش می برند، خیری داریم که آخر هفته ها وانت خود را در اختیار مجموعه می گذارد، عزیزانی هستند که کتاب اهدا می کنند، کتاب های روان شناسی، توان بخشی و البته کتاب کودک که برای بچه های ما خواندنی و مورد استفاده است. در بسیاری از موارد هم به خیران پیشنهاد می کنیم دارو، اقلام خوراکی یا پوشاک مورد نیاز بچه ها را تهیه کنند که با دلسوزی و لطف تمام قبول زحمت می کنند.
همنشینی با دخترانی که فرشته اند
بیش از سه ساعت از حضور ما در همدم می گذرد اما انگار چند دقیقه بیشتر این جا نبوده ایم. دل کندن از این جا شاید به سختی هبوط آدم از بهشت است. با اکراه در را باز می کنم که بروم اما برای آخرین بار سر می چرخانم تا لحظه را ثبت کنم. چشمم می افتد به پنجره «سرای مهر» و گره می خورد به چشم های مشتاق فهیمه. فرشته ها هنوز پشت پنجره اتاقش قدم می زنند و با مهربانی به ما می خندند.