«تریبون محله»گوش شنوای درد دل اهالی بهارستان سیدی
محلهای جوان، تشنه امنیت و امکانات
نوید زندهروحیان| دوشنبه 10دیماه، قرار دوم تریبونمحله با اهالی بهارستان بود. روی همین حساب، مردم محله در مسجد محل، منتظرمان نشسته بودند. پس برای شنیدن درد دلهای شان، به صف نمازگزاران مسجد حضرت ابوالفضل(ع) که از همه سن و سال و صنفی در میانشان دیده میشود، میپیوندیــم و بعد از نماز، پای حرفهای شان مینشینیم.
یک کشته و 11مجروح
قربانی نبود پل عابر پیاده در بهارستان
اولین کسی که سر حرف را باز میکند، مردی جاافتاده است که حدود 45 سال دارد و از خیابانهای عریض اما فاقد پل عابرپیاده شاکی است. وی مدعی می شود: «دو سال است برای رسیدگی به این موضوع، هرکجا که بگویید رفتهایم و با هر کس که فکر کنید، نامهنگاری کردیم. دو سال است 11نفر در فاصله کوتاه میدان صبا تا ثامن، به واسطه نبود پلعابر و اجبار برای گذشتن از عرض خیابان، مجروح شدهاند و متاسفانه یکی از همسایگان هم بر اثر تصادف، جان خود را ازدست داد. هر بار مسئولان برای نصب پلهوایی، به ما یک چیزی میگویند و آخرین حرفشان بعد از شش ماه معطلی برای بازدید مهندسان شهرداری از محــل، این بود که این منطقه و خیابان نیاز به پل عابر دارد اما باید منتظر باشید تا نوبتتان برسد و به این ترتیب، دوسال است ما منتظر ساخت این پل هستیم.»
یک درخواست از آستانقدس
پیش نماز مسجد، «حاج آقا حسینی» می گوید: «یکی از مشکلات بهارستان این است که زمینهای این منطقه، اکثرا متعلق به آستانقدس است و مردم از قدیم، سندی در دست نداشتند و با قیمتهای پایین، این زمینها را خریداری کرده و ساختهاند و حتی برای آسفالت، برقکشی، ایجاد خط تلفن و انشعابات آب، گاز و... از جیب شان هزینه کردهاند. اما حالاکه این محله به آبادی رسیده، آستانقدسرضوی کارشناسی کرده و قیمت زمین و سند را به نرخ روز محاسبه میکند و میخواهد از مردم، مابهالتفاوت قیمت قدیم و جدید را بگیـرد و قطعا مردم این جا توان این گونه پرداختها را ندارند. چندین بار مسئولان و نمایندگان مجلس به این منطقه سر زدند و با شنیدنِ این مسئله، قول همکاری و پیگیری دادند اما بعد از چندوقت اعلام کردند کاری از ما ساخته نیست. »
همین دیروز، روزنامه خراسانرضوی گزارشی کار کرد مبنی بر دستور تولیت برای حل مشکلات اراضی موقوفه مشهد که توضیح داده بودیم «با دستور مهم تولیت آستان قدس رضوی مبنی بر پیگیری مشکلات اراضی موقوفه و تشکیل هیئتهای حل اختلاف در این زمینه، مشکل بسیاری از مردم مشهد که به گفته شهردار جمعیتی حدود ۸۰۰ هزار نفر را شامل میشود، حل خواهد شد.» میتوانید مشروح این خبر را در روزنامه خراسان رضوی 12دیماه ببینید و بخوانید.
این جا، سالم ماندنِ جوانان
سخت است
یکی از مردان محله از جا بلند میشود و از نبود سالن ورزشی مناسب در این منطقه گلایه میکند: «سالم ماندن نوجوانان و جوانان در این منطقه کارسختی است، چون تفریحات خلاف و آسیبزننده در دسترسشان است اما هیچ امکانات مناسبی برای تفریح سالم ندارنــد و مسئولان هم برای توجه به این موضوع، انگیزه و همتی نشان نمیدهند. کمترین کار برای دختران و پسران بهارستان، ایجاد یک سالن ورزشی، یک استخر، یک کتابخانه و مواردی از این دست است. پارک جنگلی خوب و باصفای طرق در این منطقه بود که متاسفانه آن را هم حصارکشی کردند و به بخش خصوصی دادند و گشت و گذار در آن هم غیرممکن شد.»
طی مسافت بسیارزیاد
برای درمان پادرد
بین صحبتهای این پسرجوان بود که خانمی میان سال از گوشه مسجد، خودش را به جلو میرساند و میگویــد: «من 65سال دارم و بهواسطه سن و سال، از پادرد رنج میکشم. دکتر برای التیام درد زانو و پاهایم، برایم آبدرمانی تجویز کرده؛ منتها برای این کار، هر روز مجبورم مسافت بسیار زیادی پیادهروی کنم و با اتوبوس، خودم را به نزدیکترین استخر در چهارراه دانش برسانم. قبول دارید طی همین مسافت و اتوبوسنشینی برای من مضر است؟ استخر و آب درمانی با این همه سختی چه فایدهای دارد؟ ایکاش یک مرکز فیزیوتراپی و آبدرمانی برای امثال من در این منطقه وسیع وجـود داشت.»
باید امنیت دختران و پسرانمان
تامین شود
یکی دیگر از خانمهای حاضر در مسجد که از اطرافیان و دور و بریها، شنیده خبرنگار خراسانرضوی در مسجد برای نوشتنِ حرف دل مردم محله حضور دارد، خودش را به ما میرساند: «به نظر من مهمتر از همهچیز، تامین امنیت ساکنان این منطقه است. شما ببینید وقتی مدرسههای دخترانه این محله تعطیل میشود، چند نفر مزاحم جلوی این مدارس ایستادهاند و حضورشان جان و مال و ناموس ما را تهدید میکند و هیچ کس، حتی یکبار برای سامان دهی مشکلات امنیتی، به این جا سر نزده است. ما چطور از دختران و پسران خود محافظت کنیم؟ مگر میشود هرروز خودمان آنها را به مدرسه ببریم و بیاوریم؟ گشتهای پلیس در این منطقه خیلی کم است.»
مشکل آزاردهنده جمعنشدن زباله وجود حیوانات شهری و کابلدزدی
خانم جوان دیگری با چهره رنجکشیده، میگوید: «هم اکنون کیفیت آب منطقه بهتر شده اما در گذشته به همراه آب از شیر، گِل میآمد. فاضلاب هم یکی دیگر از مشکلات ماست؛ مدتهاست که آبفا از ما پول دریافت کرده برای ایجاد طرح اگو در این منطقه اما کار را تمام نمیکند. ما این جـا مشکلِ جمعآوری زباله هم داریم. بیشتر مردم مجبورند زبالههای شان را کنار کوچه و دیوار منازل خود رها کنند. ضمن این که انواع حیوانات شهری در این منطقه دیده میشود: موشهای بسیاربزرگ، گربه و سگهای ولگرد که صدایشان شبها آزاردهنده است.». آقایی سررشته کلام را به دست میگیرد و میگوید: «کابلدزدی هم در این جا بسیار زیاد است. سارقان، کابلهای برق و تلفن را هر دو هفته میدزدند و دو، سه هفتهای طول میکشد تا ماموران برای جایگزینی آن اقدام کنند.»
فضای خشکی به اسم بوستان
با حضور مصرفکنندگان موادمخدر
از مسجد خارج میشویم و سراغ کودکانی که در حیاط یک مهدکودک مشغول بازیاند میرویــم. بچهها دستهجمعی سلام گرمی میکنند و وقتی برای شان توضیح میدهم برای شنیدن حرفهای شان درباره محله آمدهام، میگویند: «کوچههای ما پر از چالهچوله و خاک است. پارکمحلهای هم نداریم و هروقت دلمان بازی در پارک بخواهد، باید برویم بولوار فرودگاه!» از بچهها خداحافظی میکنیم و به سمت ابتدای بولوارصبا میرویم. فضایی در کنار کانال فاضلاب است که مثلا بوستانِ محله است اما از بوستان، فقط یک تابلو دارد و چند وسیله ورزشی و چندتایی درخت. چندین نوجوان دورهم مشغول بگوبخند هستند و در پاسخ به سوال من که میپرسم هر روز همین جا هستید؟ میگویند: «مدرسه ما همینجاست و هروقت منتظر اتوبوس هستیم، بیست دقیقهای وقت داریم و این جا منتظر میمانیم. این جا مثلا پارک است اما ما از شما میپرسیم: پس کو چمنهایش؟ کو سایه درختانش؟ کو نیمکت؟ پشت سرت را نگاه کن. آن دو پسرجوان را ببین. میدانی چهکار میکنند؟ دارند مواد میکشند. این وضعیت پارکِ این جاست!»
مصرف مواد مخدر، جلوی چشم همه!
میرویم به سمت دوجوانی که بچهها نشانمان دادند. با عکاس روزنامه به یکقدمیشان میرسیم اما بدون نگرانی، به کارشان ادامه میدهند و حتی از عکاس میخواهند ازشان عکس یادگاری بیندازد. میپرسم: مشکلی ندارید کسی ببیندتان؟ میخندند که: «ما فقط داریم حشیش میکشیم. برو آنطرفِ دیوار، ببین چه خبر است.» کنجکاو میشوم. میرویم آن سمتِ دیوار. چیزی را که میبینم باور نمیکنم. در نگاه اول، ده، پانزده نفر کارتنخواب که کیسه بر دوش، مشغول جست و جو در زبالهها هستند و خانههای کوچک و خراب که ظاهرا محل توزیع موادمخدر است و جوانانی با رد چاقو بر سر و صورتشان، دور آتشهای کوچک و بزرگ دیده میشوند. به دو نفر که مشغول استعمال مخدر شیشه هستند نزدیک میشویم اما حتی سرشان را بالا نمیآورند. میپرسم: چهکار میکنید؟ تازه متوجه ما میشوند. میگویم: مگر پلیس به این جا سر نمیزند؟ جواب میدهند: «نه. کسی کاری به کار ما ندارد. ما این جا آزادیم تا بمیریم!»
دلنوشته یک بازنشسته آموزش و پرورش ساکن محله بهارستان
چند سال پیش که بابت بیماری رفتم مطب دکتر، دکتر بعد از معاینه، پیشنهاد کرد در کنار درمان با دارو، گاهی کمی چاینبات بنوشم. ولی بلافاصله اضافه کرد متأسفانه نبات هم آن قدر گران است که نمیشود خرید و خورد. این در حالی بود که آن موقع، نبات کیلویی 2500تومان بود! بگذریم، زمان گذشت و شد سال 97؛ سالی سرشار از گرانی، فشار اقتصادی و استرس و در چنین شرایطی، متاسفانه وجود دلهدزدهای محلی هم مزید بر فشارهای اجتماعی شد. مهم است بدانید در منطقه بهارستان، دزدها به راحتی مشغول فعالیت و کسب درآمد نامشروع هستند؛ آنان حتی به تایر خودرو، ضبط و باتری و برق ماشین هم رحم نکرده و به سهولت همه چیز را به تاراج میبرند. چه کسی مسئول ایجاد امنیت بهتر و بیشتر در جامعه است؟ خود من زخم خورده این ماجرا هستم و سال 94 دوبار خانهام مورد سرقت قرار گرفت. نه کسی به من جواب داد و نه دزدها گیر افتادند. حتی به تازگی آیفون خانهام را نیز ربودند، گفتند دوربین بگذارید، گذاشتم ولی توفیقی نصیب نشد و کسی در ارتباط با این دزدیها دستگیر نشد. کاش مسئولان سری به دفتر ثبت حوادث شبانهروزی بزنند و ببینند مردم با چه مشکلاتی مواجهاند؟ چه کسی قرار است برای جرایم این گوشه از شهر، فکری بکند؟ من یک بازنشستهام و به این خاطر که بارها به من استرس وارد شده مریض شدهام. کاش مسئولان امر اقدامی عاجلانه کنند وگرنه فردا دیر است. حاصل یک عمر کارمندی مرا در یک شب به تاراج بردند. چه کسی مسئول است؟