
خشم و خشونت ، کلید گرانباری است و لکن خشم از کینه توزی بهتر است.
(بحارالانوار، ج75، ص 370).
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

الهی، کودکان کتابی، به وعده گردو به کمال رسند و بزرگان کودک مآب به وعده مینو.
الهی ، خوشا به حال عالین که جز تو ندیدند و ندانند.
الهی ، حرم بر نامحرم حرام است، محرم چرا محروم باشد.
الهی ، به امروز و فردا، نه کار امروز رسیده شد نه فردا؛ چه کنیم با (کُلُّهُم آتیهِ یوم القیمةِ فرداً- مریم/59)
الهی ، بَدان بر ما حق بسیار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهی ، جهان زندان رندان است و جهانبان بهشت آنان؛ ما را با رندان بدار!
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.


ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

ما در زندگی، همه تنگاتنگ هم افتادهایم. فکر میکنم هنر اصلی، هنر فاصلهها باشد. زیاد نزدیک به هم، میسوزیم. زیاد دور از هم، یخ میزنیم. باید یاد بگیریم جای درست و دقیق را پیدا کنیم و همان جا بمانیم. این یادگیری هم مانند بقیه چیزهایی که واقعا یاد میگیریم فقط با تجربهای دردناک میسر است. باید قیمت اش را بپردازیم تا بفهمیم.
رنج را دوست ندارم. هرگز دوست نخواهم داشت. اما باید قبول کنم آموزگار خوبی است. ما عمرمان را با نابود کردن کسانی که به آنها نزدیک می شویم سپری می کنیم و به نوبه خود نابود میشویم. رستگاری در این است که اگرچه نابود، اما زنده باشیم.
دیوانه وار / کریستین بوبن
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

از قدیم تا حالا فقط احمقا از عشق مردن.
تو این دنیای ناقص اگه همه چیز ناقص باشه پس عشق بیش از هرچیز ناقصه.
عشق کامل ترین نقص دنیاست.
مُهر هفتم - کارگردان: اینگمار برگمان
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

روزگاری در یکی از شهرهای مصر به نام اسکندریه خشکسالی شدیدی اتفاق افتاد. برای تهیدستان و درویشان تحمل این شرایط به مراتب سخت تر شده بود، آنچنان که گویی درهای آسمان بسته شده و فریاد اهل زمین به آسمان پیوسته بود.
نماند جانور از وحش و طیر و ماهی و مور / که بر فلک نشد از بی مرادی افغانش
عجب که دود دل خلق جمع می نشود / که ابر گردد و سیلاب دیده بارانش (۱)
در این سال که قحطی همه جا را گرفته بود شخصی وجود داشت که از نظر سلامت اخلاق و روان بسیار زبانزد و به بی غیرتی و نامردی معروف بود. البته از او سخن گفتن به خصوص در محضر بزرگان بر خلاف ادب است و از سوی دیگر نگفتن آن نیز شایسته نیست. از این رو درباره آن شخص به دو شعر اکتفا می کنیم که همین اندک، دلیل بسیار و کشت نمونه خروار است.
تتری گر کشد مخنث را / تتری را دگر نباید کشت
چند باشد چو جِسر بغدادش / آب در زیر و آدمی در پشت (۲)
چنین شخصی که به پاره ای از زندگی او آگاه شدی، در این سال ثروت بسیار داشت و به تهیدستان پول می داد و برای مسافران، سفره غذا فراهم می کرد. در این میان گروهی از پارسایان که بر اثر شدت تهیدستی و ناچاری به ستوه آمده بودند، تصمیم گرفتند تا کنار سفره او بروند، در این مورد برای مشورت نزد من آمدند، من با تصمیم آن ها موافقت نکردم و گفتم.
نخورد شیر، نیم خورده سگ / ور بمیرد به سختی اندر غار
تن به بیچارگی و گرسنگی / بنه و دست پیش سفله مدار (۳)
گر فریدون شود به نعمت و ملک / بی هنر را به هیچ کس مشمار (۴)
پرنیان و نسیج بر نااهل / لاجورد و طلاست بر دیوار (۵)
۱. یعنی: آن قدر خشکسالی و قحطی بود که عجیب است که دود آتش دل خلق، به صورت ابر و باران در نیامد و باران اشک خلق به صورت سیلاب نشد.
۲.یعنی اگر قوم ظالم تاتار (مغولیان) این مخنث (نامرد) پست را بکشند، نباید قاتل تاتاری را به عنوان قصاص کشت، تاکی این نامرد را مانند پل بغداد، آب در مجرای زیرین برود و انسان بر پشت آن پل حرکت کند؟
۳. سفله: فرومایه و پست.
۴. یعنی بی هنر را در صف کسان نشمار، او کس نیست بلکه ناکس است .
۵. یعنی لباس ابریشم و حریر زربافته بر تن نااهل مانند سنگ درخشنده کبود رنگ و طلای خالص است که بر نقش دیوار بی جان، نمایان است.
حکایت های گلستان سعدی به قلم روان محمد محمدی اشتهاردی
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی، دیروز در میان اخبارشان به آنفالو شدن کیروش توسط رضا قوچان نژاد واکنش نشان داده و به اجمال از دلایل آن نوشته اند. ماجرا از این قرار است که اکانت رسمی کارلوس کیروش در اینستاگرام 467هزار دنبالکننده دارد و او تنها 20 نفر را به اصطلاح مجازیبازها فالو کرده است. در بین آن ها تعدادی از بازیکنان تیمملی فوتبال ایران به چشم میخورند؛ رضا قوچاننژاد، سعید عزتاللهی، سامان قدوس، مرتضی پورعلیگنجی، مسعود شجاعی، علیرضا جهانبخش، سردار آزمون، علیرضا بیرانوند، سیدجلال حسینی و وحید امیری.علاوه بر گوچی، سیدجلال حسینی، سردار آزمون و سامان قدوس افراد دیگری هستند که از مربی سابق شان دل کنده اند و او را در اینستاگرام دنبال نمی کنند.
اما رضا عنایتی، دیگر بازیکن خراسانی فوتبال در گفت و گویی با ایسنا حرف از کی روش و دوران مربیگری او به میان کشیده است. او گفته: « در شرایط فعلی فکر نکنم گزینه داخلی مناسبی وجود داشتهباشد. هشت سال کیروش این جا بود اما برداشت مناسبی از حضورش نکرده ایم. یاد گرفتهایم که آدمها را به ایران بیاوریم، از ما استفاده کنند و در نهایت ایران را ترک کنند. چرا دو سه دستیار خوب در این هشت سال کنار کیروش نداشتیم که امروز بتوانیم پس از رفتن او روی آن ها حساب کنیم؟»
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
روایتی از سرکوب مخالفان رضاشاه توسط «خزاعی» اولین فرمانده لشکر 5 شرق (خراسان)
تاریخ شهرمان با نامهایی عجین شده که اگرچه به گوش مردمان امروزش آشنا نیست اما هرکدام شان سهم و نقشی در تحولات آن ایفا کرده اند، یکی بسترساز توسعه بوده و دیگری ویرانی به بار آورده است.البته که تاریخ سیاه و سفید مطلق نمی شناسد و در روایت هایش غلظت خاکستریِ وجود آدم ها را بیان می کند. زبان تاریخ زبان روایتگری است و این شنوندگان و خوانندگان هستند که برداشت شان را از آن خواهند کرد.اما اجازه بدهید در این روایت اندکی به مشهد اوایل قرن 14 خورشیدی بپردازیم که بستر حوادث و اتفاقات فراوانی بوده است.مثلا پس از قیام کلنل پسیان اوضاع امنیتی مشهد نیز دگرگون شد و از آبان ماه1300ش. با حضور فردی به نام «امیر لشکر حسین خزاعی» شاهد اتفاقات فراوانی در شهر مشهد هستیم. در این نوشتار به مرور بخشی از این وقایع و اقدامات وی می پردازیم.
اولین فرمانده لشکر 5 شرق (خراسان)
امیر لشکر حسین خزاعی در سال 1257ش. در تهران به دنیا آمد. او پس از طی تحصیلات مقدماتی وارد مدرسه صاحبمنصبی (افسری) و سپس مأمور خدمت در آتریاد آذربایجان شد و بر اثر ابراز رشادت و شجاعت، نشان و درجه گرفت. در سال 1295ش. به درجه سرهنگی و در 1298ش. به درجه سرتیپی رسید.او در تیر سال 1300 در رأس هیئتی برای سرکوبی قیام کلنل محمدتقیخان پسیان عازم خراسان شد. اعضای این هیئت را پس از ورود به سبزوار، سرگرد اسماعیل بهادر(رئیس ژاندارمری سبزوار) محترمانه بازداشت کرد و به تهران بازگرداند. پس از قتل کلنل پسیان در همان سال، امیر پنجه خزاعی در رأس قوای نظامی، بهعنوان رئیس قزاقخانه خراسان، عازم مشهد شد. وی با اختیاراتی که از طرف دولت داشت به قلع و قمع مخالفان پرداخت و روزنامههای طرفدار پسیان را تعطیل کرد.در دیماه 1300 که سازمان جدید ارتش بنیان گذاری شد امیر پنجه حسین خزاعی به درجه سرلشکری ارتقا یافت و بهعنوان اولین فرمانده لشکر 5 شرق (خراسان) تعیین و امنیت خراسان و سیستان و بلوچستان تا استرآباد (گرگان) به او سپرده شد.سرلشکر خزاعی دو تیپ و چهار هنگ در منطقه تحت امر خود تشکیل داد .وی پادگان مشهد را توسعه بخشید و سربازخانه بجنورد، بیرجند، تربت جام وتربت حیدریه را بنیان نهاد.
دستگیری مخالفان
در هشتم آبان1300، قوای اعزامی از تهران به فرماندهی سرلشکر حسین خزاعی (شامل 700 قزاق، 300 ژاندارم و 30 نفر امنیه) وارد مشهد شدند و در شهرنو توقف کردند. پس از ورود به مشهد در 25آبان، وی در اطلاعیه ای اعلام کرد:« به اطلاع عموم می رسد که پس از مرگ کلنل تقی، شاه با ابراز شفقت کلیه مجرمان درجه دوم را مشمول عفو قرار دادند ولی فتنه انگیزان دست از اعمال خود برنداشتند. آنان در خفا جلسه تشکیل دادند، آنان برای کشتن افراد محترم و سرشناسان شهر نقشه کشیدند و همچنان در راه رسیدن به هدف های خود گام برداشتند، تا آن که از طرف رئیس الوزرا و وزیر جنگ به من دستور داده شد که این فتنهانگیزان را دستگیر و نظم را برقرار کنم. در اجرای اوامر صادر شده من شب گذشته افرادی را که مردم در فتنه انگیزی ایشان شکی ندارند، دستگیر کرده ام. اینان همان کسانی هستند که پس ازمرگ کلنل تقی در مقابل اقدامات کلنل محمود برای بازگرداندن آرامش و نظم مانع ایجاد کردند و کلنل اسماعیل را به پیگیری شورش واداشتند. اینان همان کسانی هستند که پس از دستگیری کلنل اسماعیل کمیته ها تشکیل دادند و برای اطفای شهوت خونخواری خود خیال کشتن بسیاری از مردم بی گناه را در سر داشتند. اینان همان مردمانی هستند که طبیعت شان جنایتکار است.[1] »
پس از این حدود 50 نفر از هواداران کلنل در مشهد دستگیر و روانه زندان شدند. برخی از آن ها عبارت بودند از: شیخ احمد، مشهدی عبدا...، صدرالادبا، معتمد الوزاره، سید مصطفی سرایی، نصرت الملک، مترجم السلطان، انتخاب الملک و... .
نامه ای تهدیدآمیز روی تخت خزاعی
دادگاه نظامی 12 نفر از بازداشت شدگان را به اعدام محکوم کرد. در این زمان کمیته ملی خراسان که متشکل از طرفداران کلنل بود به طور مخفیانه جلساتی برگزار و برگه اتمام حجتی را تنظیم کرد و به وسیله آشپز او شبانه آن را روی تختخواب خزاعی گذاشتند.در این نامه تاکید شده بود اگر مویی از سر رفقای ما کم شود، همان طور که این نامه را در اتاق خواب روی تخت شما گذاشتیم شما را معدوم خواهیم ساخت. ارسال این ورق و نصیحت های شخصیت های مشهد موجب شد تا خزاعی در تصمیم اش تجدید نظر کند. بنابراین تعدادی از محکومان تبعید و بقیه به تدریج مرخص شدند.[2]
تصمیم عجیب رضاخان
بنابر گزارش منابع تاریخی در سال 1303ش. رضاخان پس از بازدید از لشکر شرق، از خدمات سرلشکر خزاعی قدردانی کرد. امیر لشکر خزاعی که در ظاهر مردی مذهبی و متشرع بود، در همین دیدار به رضاخان پیشنهادی کرد و گفت: من در جوار قبر حضرت رضا (ع) برای خود قبری تدارک دیدهام، اگر اجازه بفرمایید برای شما هم همین کار را انجام دهم...[3] رضاخان از شنیدن چنین پیشنهادی سخت عصبانی شد و به خزاعی پرخاش کرد و چنین گفت: فرماندهی که به فکر مردن باشد، به درد فرماندهی نمیخورد. ازاینرو، او را از فرماندهی لشکر شرق برکنار و به تهران احضار کرد اما پس از چندی او را مأمور لرستان کرد. خزاعی پس از سازمان دادن به لشکر لرستان مأموریت اداره لشکر آذربایجان را یافت. سپس به تهران احضار و فرمانده پارک توپخانه و مهمات ارتش شد و تا سال 1320 آن سمت را بر عهده داشت. وی در همان سال در 63 سالگی در تهران درگذشت.[4]
نبش قبر کلنل پسیان
یکی از اقدامات خزاعی در مشهد مصادره اموال و نبش قبر کلنل محمد تقی خان پسیان بود. توجه قشرهای مختلف به قبر پسیان موجب شد تا این موضوع خوشایند قوام السلطنه(یکی از مهمترین رجال سیاسی عصر پهلوی) و طرفدارانش نباشد. بنابراین قبل از برگزاری مراسم چهلمین روز قتل کلنل به حسین آقا خزاعی دستور نبش قبر کلنل و انتقال آن را به مکان نامعلومی داد.خزاعی نیز رضا رفعتنظام را مامور این کار کرد. وی در شب 13 آبان 1300، قبر را شکافت و پیکر کلنل را که در صندوق آهنینی قرار داشت به گورستان بیرون دروازه سراب منتقل کرد و در آن جا به خاک سپرد.[5]
دخالت در انتخابات
پنجمین دوره انتخابات مجلس شورای ملی که در زمستان 1300ش. برگزار شد، هرچند آزادی های نسبی در مشهد برای روزنامه ها، احزاب و اشخاص در پی داشت اما توامان زمینه ای را فراهم کرد تا نظامیان به فرماندهی حسین آقا خزاعی تلاش زیادی برای دخالت در انتخابات مجلس پنجم کنند. تلاش های خزاعی برای دخالت در انتخابات واکنش های مختلف مردم مشهد و حتی سفارت شوروی را به دنبال داشت.[6] به هر حال دخالت های وی موجب شد تا صولت السلطنه هزاره با 53درصد آرا نفراول انتخابات مشهد شود.اصلاح امور آستانه مقدسه از دیگر اقدامات امیر لشکر خزاعی در مشهد بود. طبق حکم دولت وی مامور شد تا تمام ترتیبات و عایدات املاک آستانه و ... را ضبط کند.[7]
خزاعی پس از پایان ماموریت اش در خراسان، فرمانده لشکر غرب شد و در نوروز 1304ش./1925م. به لرستان رفت.[8] وی با اعدام 13نفر از سران عشایر بیرانوند زمینه های قیام عشایر لرستان در سال 1306ش/1928م. را فراهم کرده است.[9]
منابع
[1] جنبش کلنل محمد تقیخان پسیان بنا بر گزارش های کنسولگری انگلیس در مشهد. گردآورنده و مترجم غلامحسین میرزا صالح. تهران: نشر تاریخ ایران. ۱۳۶۶، ص120
[2] تاریخ لشکر خراسان از دوره صفویه تا پیروزی انقلاب اسلامی. رامین رامین نژاد. جلد1. مشهد: آهنگ قلم. 1390، ص137
[3] همان، ص147
[4] شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران. باقر عاقلی جلد1. تهران: گفتار. 1380، ص606
[5] از تبریز تا مشهد پژوهش پیرامون زندگی و قیام کلنل محمد تقی خان پسیان. یوسف متولی حقیقی. مشهد: بانک قلم. ۱۳۸۰، ص122
[6] تاریخ معاصر مشهد: پژوهشی پیرامون تاریخ تحولات سیاسی ـ اجتماعی مشهد از انقلاب مشروطیت تا انقلاب اسلامی. یوسف متولی حقیقی. مشهد: شورای اسلامی شهر مشهد، مرکز پژوهشها، ۱۳۹۲، ص188
[7] خاطرات سردار اسعد بختیاری (جعفرقلیخان امیر بهادر). به کوشش ایرج افشار. تهران: اساطیر، ۱۳9۲. ص106
[8] شورش لرستان. سید یدا... ستوده. خرمآباد: شاپورخواست.1388، ص34
[9] دولت رضاشاه و نظام ایلی. احمد نقیبزاده. تهران: مرکز اسناد و انقلاب اسلامی.1379، ص159
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
یادداشت
با دسترسی جامعه به منابع مختلف در فضای مجازی، عضویت آنان در شبکه های اجتماعی، جست و جوهای اینترنتی و ده ها فعالیت ارتباطی دیگر، از سهم فیزیکی مرزهای اجتماع کاسته و بر مساحت مجازی آن افزوده می شود.
در این میان، اعضای جامعه فقط به اطلاعات ضروری و محتوای سالم رسانه ها دسترسی ندارند و در استفاده از آن ها نمی توان تنها به موارد علمی و مفید بسنده کرد. در صورتی که اقشار مختلف سواد رسانه ای نداشته باشند، به دلیل فراگیر شدن امواج وسایل ارتباط جمعی، جامعه زیر بار فراوانی اطلاعات ناشی از وسایل ارتباط جمعی نابود خواهد شد و دیگر اثری از هویت فردی یا ملی او نخواهد بود. سواد رسانه ای ابزاری است که افراد با کسب آن خود را در مواجهه با رسانه ها بیمه می کنند. سواد رسانه ای به مخاطبان این امکان را می دهد تا با افزایش درک، شناخت، قدرت نقد و تحلیل خود به طور موثر و کارآمدی انبوه پیام های رسانه ای را تحت کنترل درآورند.
اهمیت و ضرورت سواد رسانه ای از منظر هویتی، در میان کودکان و نوجوانان بسیار بیشتر است، چرا که کودکان و نوجوانان که اصلی ترین مخاطبان رسانه ها محسوب می شوند، قدرت چندانی در گزینش، انتخاب، پردازش و تجزیه و تحلیل درست اطلاعات و اخبار دریافتی ندارند. از این روست که کوتاهی در آموزش سواد رسانه ای برای کودکان، نه تنها به کاهش آگاهی آنان از اشکال مختلف پیام های رسانه ای و نرسیدن به مرحله خلاقیت و پویایی منجر می شود بلکه سبب شکل نگرفتن صحیح هویت در دوران کودکی نیز خواهد شد.
آموزش سواد رسانه ای مهارتی برای مقابله با جنگ رسانه ای است که به افزایش ظرفیت تحلیل شهروندان در مواجهه با رسانه ها منجر و باعث می شود آنان به جای آن که تسلیم محتوای پیام های رسانه ای شوند و منفعلانه هر آن چه را دریافت می کنند بپذیرند، تلاش کنند به عنوان یک مخاطب فعال معنای نهفته در پیام ها را درک و به رمز گشایی و ارزیابی پیام ها بپردازند و برخوردی فعالانه با پیام های رسانه ای داشته باشند. اگر شهروندان یک جامعه از سواد رسانه ای کافی برخوردار نباشند، قطعا نخواهند توانست در فضای سنگین رسانه ای در جهان امروز، مسائل و وقایع را به درستی تغییر دهند و تفسیر کنند.
نکته راهبردی و سیاست گذارانه حائز اهمیت این است که کشورهای اروپایی و آمریکا در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، راهکار حفظ و تفوق فرهنگی خود بر «دیگران» با حداقل آثار منفی بر فرهنگی «خودی» را، ترویج هوشمندانه و آگاهانه سواد رسانه ای دانسته اند، به طوری که سواد رسانه ای به عنوان یک ماده درسی در نظام آموزشی بسیاری از کشورهای توسعه یافته تدریس می شود. این در حالی است که کشور ما هنوز به این اصل و رویکرد پیشگام، اهتمام کافی و وافی ندارد. بنابراین پیشنهاد می شود ساز و کارهای جامعه پذیری همچون نهاد خانواده، مدارس و دانشگاه ها به ویژه در رشته های علوم انسانی (رشته های جامعه شناسی، علوم اجتماعی و ...) با ارائه آموزش های مرتبط، آگاهی مخاطبان رسانه ها را درباره چگونگی گزینش محتوای رسانه ها افزایش و مخاطبی ابزاری و هدفمند پرورش دهند نه مخاطبی عادتی و غیرهدفمند. این کار خود در گرو برنامه ریزی و مدیریت صحیح از سوی هر یک از سه نهاد فوق امکان پذیر است.
از آن جا که روز به روز بر کمیت و کیفیت هجمه تمام عیار امپریالیسم رسانه ای علیه هویت اسلامی - ایرانی ما افزوده می شود، راهکارهای زیر به منظور ارتقای سواد رسانه ای جامعه توصیه می شود: گنجاندن مفاهیم سواد رسانه ای در کتاب های درسی دانش آموزان و دروس دانشگاهی رشته های مرتبط همچون علوم اجتماعی و علوم ارتباطات، آموزش مهارت های تجزیه و تحلیل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی محتوای رسانه های مختلف به مخاطبان رسانه ها از طریق تالیف و ترجمه کتاب و مقاله، همکاری دستگاه های مرتبط همچون وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، صدا و سیما و برگزاری مداوم و منظم نشست ها و همایش های تخصصی مرتبط با موضوعات سواد رسانه ای توسط دستگاه های مرتبط و... در دستور کار قرار گیرد. علاوه بر این با توجه به اهمیت و نقش آموزش سواد رسانه ای به شهروندان، باید نهادی متولی شکل گیری، نظارت و هدایت آموزش های شهروندی در کشورمان شود. این نهاد می تواند شورای عالی آموزش و پرورش یا شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد.
در مجموع باید بیان کرد، توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورمان بستگی به حضور فعال شهروندانی آگاه و صاحب توانمندی های علمی ومهارت های لازم برای توفیق در زندگی فردی واجتماعی دارد. لازم است برای تربیت چنین شهروندانی در برنامه های درسی کلیه مدارس از دوره ابتدایی تا پایان تحصیلات دانشگاهی، نقش آموزش سواد رسانه ای در عصر حاضر پررنگ تر شود، چرا که آموزش های رسانه ای و ارتقای سواد رسانه ای در لایه های متنی جامعه یک نیاز و ضرورت برای فرهنگ و امنیت است. چنان که هم اکنون در بسیاری از نقاط جهان، آموزش سواد رسانه ای به صورت کتاب های درسی اجباری از سوی دولت یا موسسه های غیردولتی تدریس می شود اما در کشور ما تاکنون در این خصوص فعالیت علمی صورت نگرفته است. در این شرایط، ورود آموزش سواد رسانه ای به مدارس و توجه به نقش کلیدی این نهاد ضروری است.
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.













