
سخن طیب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید، اگر چه او خود، بدان عمل نکند.
تحف العقول ص 291

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

الهی، آن که سَحَر ندارد، از خود خبر ندارد.
الهی، ذلّت و لذّت، قریب هم بلکه قرین همند که (إنَّ مَعَ العُسْرِ یسراً- شرح/6) راهرو در رنجِ تن گنجْ توان یابد و در این بار گران، بار گران.
الهی، آن که عالم است عامل است؛ این خفته صنعتگر است نه دانشور.
الهی، آن که سرمایه دارد و از آن بهره نمی برد، از گدا گرفتارتر و بیچاره تر است.
الهی، شکرت که در لباس دوستانت هستم، مرا در عِداد دوستانت بدار!
الهی، در صورت انبیایم داشتی، در سیرت آنانم هم بدار!
الهی، عاشق را ترک ماسوای معشوق،عین فرض است که یک دل و دو معشوق کذب محض است.

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.


ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

صاحبخانه در غم کنده شدن ناودان سر گاریچی را با بیل شکست
50سال پیش در چنین روزی، روزنامه «خراسان» نوشت:
دیروز مردی به نام حسین هنگام عبور با گاری اش از کوچه مهران با ناودان یک منزل شخصی برخورد کرد و ناودان از جا کنده شد.
در این اثنا صاحبخانه نیز متوجه موضوع شده و با ناراحتی از خانه بیرون آمد و شروع به پرخاش کرد. گاریچی که خود از این واقعه ناراحت بود عذرخواهی کرد و اظهار نمود: عمدا این عمل را انجام ندادم. ولی صاحبخانه با ناراحتی بیلی را که در دستش بود به طرف حسین پرتاب کرد و بیل بر سر او اصابت نمود. گاریچی در حالی که خون از سرش جاری بود به وسیله عابران به بیمارستان سوانح منتقل و پس از پانسمان جهت معاینه پزشکی قانونی اعزام گردید.
دعوا بر سر آب خوردن گوسفندان
روز گذشته دو نفر به نامهای ابوالقاسم و محمدعلی در حالی که سر و صورتشان خون آلود بود به پزشکی قانونی مراجعه کردند. آن ها از شخصی به نام محمدحسین شکایت نمودند. ابوالقاسم در جواب سوال خبرنگار ما که علت حادثه را پرسیده بود، گفت: شغل من چوپانی است. گاهی در مسیر حرکتم گوسفندان را به محلی برای آب خوردن در صحرا میبردم. محمد حسین که خود گله دار و صاحب املاک فراوانی در بلوک است، یک روز در راه جلوی من را گرفت و به این بهانه که ۴ روز قبل نگذاشته ام گوسفندانش اول آب بخورند، شروع به پرخاش کرد. هنوز جوابش را نداده بودم که چوب دستش را بلند کرد و محکم بر سر من فرود آورد. دیگر چیزی نفهمیدم و نقش زمین شدم. گویا در این اثنا محمدعلی (یکی از اهالی همان منطقه) هنگام عبور متوجه ماجرا شده و جلو میآید تا علت زدن مرا از محمدحسین سوال کند ولی ضارب به او می گوید ربطی به تو ندارد و با چوب دستش ضربه ای هم بر سر او وارد می آورد و او را بر زمین می افکند و خود از محل حادثه فرار میکند. بعد از مدتی من و محمدعلی به هوش آمدیم و به پاسگاه ژاندارمری مراجعه کردیم و از محمدحسین شکایت نمودیم و پس از تشکیل پرونده جهت معاینه به مشهد اعزام شدیم و نهایتا برای معاینه به پزشکی قانونی آمدیم تا به شکایت ما رسیدگی شود به طوری که رئیس پاسگاه میگفت قبلا محمدحسین یک نفر دیگر را نیز به همین کیفیت مضروب نموده بود.

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

سلسله جلسات حلقه مطالعات ادبی مشهد، امروز با سخنرانی دکتر «سید مهدی زرقانی» درباره «مساله شعر معاصر» برگزار خواهد شد. مکان و زمان برگزاری این نشست ساعت 18 تا 20 امروز در نشر چشمه به نشانی بولوار وکیل آباد، حد فاصل وکیل آباد 18 و 20 اعلام شده است.

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

- میگن جنگ جای بچه ها نیست... باید وایسن تا بزرگ بشن...
خو کی می دونه آدم کی بزرگ میشه ؟!...
"بزرگ" یعنی کِی ؟...
"بچه" یعنی کی ؟!...
23 نفر - کارگردان: مهدی جعفری

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

«نویسنده، روزنامهنگار، مدیرعامل سابق باغ کتاب تهران و استادیار دانشگاه تهران»، هیچ کدام این ها به اندازه عنوان «منتقد سیاست های آموزشی کشور» برای او شهرت نساخته است. «مجید حسینی» اگرچه علوم سیاسی خوانده و در دانشگاه نیز همان را تدریس میکند اما در یک سال گذشته، یکی از سرسخت ترین منتقدان سیستم آموزشی کشور بوده و در این مدت، سلاطین کنکور و مافیای مشق شب را به تنگ آورده است. در صحبت هایش، به صراحت وجود دانشگاههای پولی در کشور را زیر سوال می برد و نبود فرصت های برابر تحصیلی را یک تخلف بزرگ از قانون اساسی میداند. اظهارات او در برنامههای تلویزیونی نظیر «حالا خورشید»، «فرمول یک»، «تب و تاب» و... به غایت جنجالساز بوده و خیلیها را عصبانی کرده و به واکنش واداشته است اما خودش تاکید دارد که این تازه اول راه اوست و کمر همت بسته تا نخبگان را به شرایط موجود حساس کند و آنها را به واکنش و مطالبه گری وادارد.حضورش در مشهد مجالی میشود تا با او به گفت وگو بنشینیم، هم نقدهایش را بشنویم و هم با او از نقدهایی بگوییم که در خصوص دیدگاههایش مطرح می شوند:
چالش در اقتصاد سیاسی آموزش و پرورش
«حسینی»، هرکجا که زبان به نقد باز کرده، آنهایی که به نوعی از کلماتش آزرده شدهاند، مدرک تحصیلی او را بهانه کرده و از ورود یک «علوم سیاسی»خوانده به عرصه نقد سیستم آموزشی، به عنوان یک حرکت پوپولیستی و شهرتطلبانه یاد کرده اند؛ اما خود او پاسخ این نقدها را اینطور می دهد: اتفاقا رشته تحصیلیام، من را به این سمت سوق داد، شاید اگر علوم سیاسی نمیخواندم درگیر مسائل آموزشی نمیشدم. علوم سیاسی یک سازمان ذهنی است که توضیح میدهد چگونه میتوان یک جامعه را از طریق سازمان دهی درست قدرت، خوب اداره کرد. من در مقام یک جامعهشناس سیاسی، بررسی میکنم که سازمان قدرت در کجا دچار اختلال شده و در قالب بروز نابرابریهای اجتماعی، مخرب عمل میکند. البته اگر از هرکدام از اعضای همین جامعه خودمان(منهای نوع تخصص اش) بپرسیم که مشکل امروز جامعه ایران چیست؛ همین پاسخ را میدهد و میگوید:«نابرابری». در واقع، این توزیع ناعادلانه درآمدهاست که خود به ناعادلانه شدن سازمان قدرت می انجامد. حالا اگر از نقطه نظر علوم سیاسی نگاه کنیم که کجای این بیعدالتی، بحرانی شده تا برای اصلاحگری از همانجا شروع کنیم؛ به این پاسخ میرسیم: «آموزش».
یک تلنگر برای تولد یک منتقد
او اشارهای می کند به آن تلنگر تلخی که بهانه آغاز یک حرکت انتقادی برای او شد و می گوید: خبر خودکشی دانشجوی دکترای حقوق دانشکده ما، برای من یک شوک بزرگ بود و این سوال را در ذهنم جان بخشید که چرا نخبهای همچون او باید این طور به پایان خط برسد؟ پرسوجو کردم و متوجه شدم که مدتها دنبال گرفتن فرصت تدریس بوده و از دانشگاه دولتی تا آزاد و غیرانتفاعی، پاسخ «نه» شنیده بود چون همه کرسیهای استادی به مدد ماشین تولید مدرک در کشورمان پُر شده و از طرفی او راه میانبر یا همان «پارتی» را هم نداشت پس یک باره سال های عمرش را از دست رفته دید و تصمیم به خودکشی گرفت. با خودم فکر کردم اگر آن کسی که گل سر سبد آموزش عالی بود، چنین بلایی سرش آمد، فارغ التحصیل فلان دانشگاه پولی در یک شهرستان دورافتاده که یک رشته فاقد ظرفیت استخدام را ادامه می دهد، باید با مدرک و آینده اش چه کند؟ بپذیریم که مدرکگرایی در کشور ما به آفتی خطرناک برای نسل جوان ما تبدیل شده است.
رتبه های زیر هزار به قشر مرفه تعلق دارد
این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، در ادامه صحبتهایش یک بار دیگر سازمان اقتصادی آموزش و پرورش و موضوع عدالت آموزشی را پیش میکشد و از افزایش روزافزون مدارس پولی و غیرانتفاعی انتقاد میکند و میگوید: در مناظره ای در رسانه ملی، در پاسخ به این ادعای معاون مالی آموزش و پرورش که گفت؛ مشکل این وزارتخانه کمبود اعتبار است، بیان کردم؛ چالش شما در واقع این است که دولت را یک بنگاه اقتصادی فرض می کنید. معتقدید اگر دولت اعتباراتش را خرج آموزش و پرورش کند، باید برای هر دانشآموزی به طور متوسط چهار میلیون تومان از خزانه هزینه کند، این همه در حالی است که اگر کار را به بخش خصوصی بسپارد هزینه یک میلیون تومان تمام می شود، پس خصوصیسازی برای دولت مقرون به صرفهتر خواهد بود. اما بخش خصوصی قرار است چطور آن سه میلیون تومان را جبران کند، پاسخ آسان است، از حق و حقوق معلمان مایه می گذارد. آن مدرسهای که چندماه پیش در سیستان و بلوچستان در آتش سوخت، مگر غیرانتفاعی نبود، اما دیدید که سطح امکاناتش چه میزان بود؟ وظیفه دولت حمایت از آحاد جامعه است، نه فقط قشر مرفه و سرمایه هایش بلکه همه جامعه، به ویژه آن اقشار بی صدایش.حسینی از پلههای ترقی می گوید که پول برای دانش آموزان و آتیه آنها می سازد و توضیح می دهد: توجیه کارشناسان آموزشی این است که مدارس غیرانتفاعی کیفیت آموزشی ایجاد می کنند؛ حرفشان درست است اما کیفیت آن ها موجب می شود تا تقریبا همه دانش آموزانی که در کنکور پارسال رتبه زیر ۱۰۰۰ کسب کرده اند، از بین مدارس غیرانتفاعی و پولی باشند. حالاسوال این است که چه کسی توان آن را دارد که 20 تا 60 میلیون تومان پول برای تحصیل فرزندش بپردازد. در یک کلام، بپذیریم که رتبه های بالای کنکور به قشر مرفه تعلق دارد.او یک بار دیگر بر موضوع توزیع نکردن مناسب بودجه دولتی متمرکز می شود و می گوید:البته قبول کنیم که وزیر آموزش و پرورش با بودجه اندک 36 هزار میلیارد تومانیاش، حتی اگر قدرت مافوق بشری هم داشته باشد؛ باز صرفا همین کارها از دستش ساخته است. مشکل در نگاه کلان به بودجه کشور است. در حالی که آموزش باید یکی از سه اولویت کشور برای تخصیص بودجه و اعتبار باشد، شاهدیم که حتی طرح های عمرانی با 60 هزار میلیارد تومان، سهم بیشتری از اعتبارات مالی و بودجه ای کشور می برند. متوجه نیستیم که اولویت کشور ساختن فلان سد یا احداث ساختمان در بهمان نهاد نیست؛ بلکه دغدغه اول آموزش است.
حسینی ادامه می دهد: من به دنبال حساس شدن نخبگان جامعه هستم. تفکر منتقد آن ها برای به ثمر نشستن جریان مذکور لازم است.
نمی خواهم نماینده مجلس شوم
آنهایی که حرف های این استاد دانشگاه را زیر تیغ نقد می برند، مدعی هستند که «حسینی» با سوار شدن بر موج این انتقادات برای کارنامه آینده خود برنامه هایی چیده که از جمله آن، نمایندگی مجلس یا حتی گرفتن یک پست دولتی است؛ خودش اما در جواب، به صراحت بیان می کند: معتقدم که نماینده مجلس شدن در برهه کنونی، فایده ای ندارد چون مثلا 100 نماینده مجلس داریم که قوانینی را به نفع اقشار مرفه جامعه مصوب می کنند. از طرفی رای من به تنهایی در مجلس، چه تغییری را رقم خواهد زد؟ فکر می کنم اول باید خاستگاه مخالفانم مشخص شود، بعد بگویند چرا این حرف را به من نسبت می دهند؟
همه ما حاصل تبعیض هستیم
«همه ما حاصل تبعیض هستیم.» او با این جمله، بحثش را ادامه می دهد و بیان می کند: آن که می گوید من نخبه هستم چون در فلان آزمون صاحب رتبه شده ام یا دانش آموز خوبی هستم چون سمپاد هستم، اشتباه می کند. او محصول آزمون سمپادی است که 730 هزار نفر اصلا در آن شرکت نمی کنند. یا در حالی رتبه خوبی در کنکور کسب می کند که سه میلیون نفر در کشورمان اصلا درس نمی خوانند. پس همه ما بخشی از این تبعیض هستیم و نمی توانیم توفیقات مان را الزاما و صددرصد پای هوش و استعداد بنویسیم.حسینی، گوشه چشمی هم دارد به رسانه هایی که سلیقه جامعه را شکل می دهند و البته درآمدهای کلانی که از کنکور به جیب عده ای روانه می شود: پس مدرک به اولویت اول تلویزیون ما تبدیل می شود، صبح تا شب تبلیغ فلان مرکز کنکور یا کتاب های آموزشی بهمان موسسه ای را پخش می کند. نتیجه این اتفاق، تغییر دیدگاه خانواده ها به کنکور است و به همین سادگی فرهنگ یک ملت ساخته می شود. اصلا اگر خانواده ای بخواهد فرزندش پزشک بشود، باید با640 هزار پشت کنکوری دیگر رقابت کند آن هم در حالی که تنها دو هزار نفر امکان تحصیل در این حوزه را دارند. این مدرک گرایی در دهه 40 وجود نداشت. طی 20 تا 30 سال گذشته ذائقه ها تغییر کرده و رسانه ها یکی از عوامل آن هستند.او بخشی از درآمدزایی سلاطین کنکور را از ایجاد ترس و نگرانی برای والدین و دانش آموزان در این حوزه می داند و بر این باور است که؛«گاهی خانواده ها هزینه های گزافی هم می کنند و همه امکانات را هم برای تحصیل فرزندشان به دشواری تامین می کنند اما نتیجه لازم حاصل نمی شود چون اساسا ظرفیت پذیرش مثلا در رشته پزشکی با تعداد متقاضیانش، بسیار متفاوت است. باید بپرسیم اصلا چرا همه ما نیاز داریم دانشگاه برویم و مدرک بگیریم؟ این تفکر و وسواس از کجا به ذهن این جامعه تزریق شده است و چه کسانی از آن منفعت می برند؟»
افشاگری؛ آری یا نه؟
این چهره منتقد بارها از مافیای کنکور و مدارکی که علیه آن ها وجود دارد، سخن گفته است. از او می پرسیم که در بیان نقادانه اش چرا دست به افشای این مدارک نمی زند؛ در جواب بیان می کند: من در رویکردم، به افشاگری فردی اعتقادی ندارم، فرض کنیم مثلا از فلان آقا به عنوان یکی از سلاطین کنکور به صورت مفصل صحبت کنم اما فایده ای ندارد. گیرم که انتقادات من روند فعالیت او را متوقف کند، اما خیلی زود جای او را فرد دیگری می گیرد چون بستر تقاضا وجود دارد و درآمدها نیز در این حوزه کلان هستند و بستر آسیب می شوند. چند هزار متقاضی که پشت سد کنکور هستند، ناخودآگاه فعالیت این مافیا را جلو می برند. دیروز سلطان سکه، قیر، کاغذ و... و فردا سلطان کنکور را بگیرند، اما آیا روندهای آسیب زا اصلاح می شوند؟این استاد دانشگاه تاکید می کند: آموزش و پرورش باید نیاز موجود در این حوزه را مرتفع کند، اگر این نهاد بودجه واقعی خود را داشته باشد و درست مدیریت کند و به معلمان حقوق پنج میلیون تومانی پرداخت کند؛ اولا دیگر دانش آموزان غیر از کلاس درس به دوره های کنکور نیاز پیدا نمی کنند و دیگر آن که، عشاق حرفه پزشکی به واسطه درآمدها، به معلمی علاقه مند می شوند. این مسئله درباره حرفه های دیگر هم وجود دارد که اگر درآمدشان به قواره خدمات شان باشد، متقاضی هایشان نیز بیشتر می شود.
«نه»، به سهمیه ای که نصیب فرزندان هیئت علمی دانشگاه ها می شود
از حسینی با داشتن چنین دیدگاه های ساختارشکنانه ای می پرسیم که آیا به فرزند خودش برای ادامه تحصیل در دانشگاه اجازه می دهد که در پاسخ بیان می کند: معتقدم کسی باید به دانشگاه برود که عاشق علم است چون توقع اشتغال صرف از دانشگاه، منطقی نیست. در هر کشوری هم به صورت متوسط، 20 تا 30 درصد مردم عاشق علم هستند و برای کسب آن، دانشگاه می روند. اگر فرزندم عاشق تحصیل باشد، می گذارم وگرنه به سراغ آن زمینه ای که استعداد و علاقه دارد، برود.این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران از یک تبعیض دیگر هم سخن می گوید: من منتقد سهمیه هیئت علمی دانشگاه هستم. منِ استاد دانشگاه، اگر فرزندم سهمیه داشت، چطور می توانم از عدالت دفاع کنم! چطور می توانم بگویم که تبعیض علیه اقشار بی صدا را بردارید؛ به نام عدالت، باید نه بگوییم به سهمیه هیئت علمی تا تبعیض در بخشی از نظام آموزشی کشور متوقف شود.
سلبریتی ها مطالبات لوکس را به اولویت جامعه تبدیل می کنند
از حسینی راهکار پیشنهادی اش را برای شروع این اصلاحات در نظام توزیع درآمد و آموزش جویا می شویم. وی معتقد است: باید افکار عمومی را آگاه و مطلع کنیم تا به کسانی در ساختار قدرت رای بدهند که آن را اصلاح کنند. او به اصلاح گری در ساختارهای کلان معتقد است و باور دارد که تصحیح سیستم اجرایی، راه به جایی نمی برد و تغییر موثری ایجاد نمی کند.انتقاد دیگر این استاد دانشگاه از اولویت ها و مطالبات لوکسی است که گاهی در جامعه و به ویژه از سوی سلبریتی ها مطرح می شود. وی بیان می کند: قشر مرفه جامعه، به ویژه سلبریتی ها، حتی اگر به مشکلاتشان به درستی رسیدگی نشود، اما این صدا را دارند که دغدغه هایشان را در سطح عمومی مطرح کنند ولی صدای آن 730 هزار دانش آموز سیستانی که بخاری ندارند، چه زمانی و از چه رسانه ای شنیده می شود؟ بچه های شین آباد که در آتش غفلت سوختند و دولت پول عمل شان را نمی دهد، چرا دیده نمی شوند؟ در چنین شرایطی شاهدیم که کنسرت ناگهان دغدغه بزرگ جامعه می شود. وی خاطر نشان می کند: من معتقدم اگر ما بتوانیم انقلاب آموزشی را تجربه کنیم، همه حوزه ها خود به خود درست می شود، انقلاب آموزشی با اصلاح گری میسر می شود.

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.


ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

شرکت های دانش بنیان (Knowledge enterprise)، نهادها و مؤسسات حقوقی خصوصی یا تعاونی هستند که با ایجاد یک کسب و کار دانشمحور، تلاش می کنند تا روند پایدار تبدیل دانش به ثروت را محقق سازند. در این زمینه، فعالیتهای اقتصادی آن ها مبتنی بر امر تحقیق و توسعه در زمینه فناوری های نو و پیشرفته است و در نتیجه به توسعه اقتصادی دانشمحور در جامعه یاری می رسانند به عبارت دیگر، به شرکتهایی «دانش بنیان» گفته میشود که دانش و فناوری، جزئی جداییناپذیر از دارایی اساسی آنهاست.
اما شایان ذکر است که روند سنجش سطح دانش بنیانی شرکت ها توسط کارگروه ارزیابی و تشخیص صلاحیت شرکت ها و موسسات دانش بنیان (تحت نظارت معاونت علمی وفناوری ریاست جمهوری) انجام می شود و به شرکت هایی که بتوانند مجوز مربوط را در این زمینه دریافت کنند، 110 برنامه حمایتی ارائه می شود.
نکته قابل توجه این که دانش یا فناوری به تنهایی نمی تواند خلق ثروت کند و زمانی که این فناوری در قالب محصولات یا خدمات قابل ارائه به بازار باشد، می تواند ارزشمند واقع شود. این تبدیل فناوری به خدمات و کالا نیازمند زنجیره ای از فعالیت ها بوده و ممکن است در قالب یک شرکت دانش بنیان قرار نگیرد.
یکی از مسائل مهم دیگر برای شرکت های دانش بنیان بحث توسعه در همه ابعاد سازمانی، بازارها و محصولات است که در نتیجه، در بقای شرکت نقش بهسزایی دارد.
معمولا مسیر توسعه اینگونه شرکت ها فرایند غیر خطی و پیچیده ای دارد و مستلزم وجود تخصص های زیادی است.
از راه حل هایی که برای توسعه شرکت های دانش بنیان نوپا در سال های اخیر پیشنهاد می شود، شبکه سازی (Networking) این گونه شرکت ها با شرکت های توسعه یافته است.
شبکه سازی یک راهبرد حرفه ای و کارآمد است که برای توسعه شرکت ها در سطوح مختلف می تواند راهگشا واقع شود. همچنین شبکه سازی زمانی اتفاق می افتد که گروهی از شرکت ها که در عرصه کسب وکار با بازار مشابه فعالیت دارند و دارای دغدغه های یکسان هستند، کنار هم قرار گرفته اند و یاریرسان همدیگر هستند تا نقاط ضعف خود را پوشش دهند و بهتر بتوانند به عرصه فعالیت اقتصادی ورود و در آن موفق عمل کنند.
در شکل گیری و بقای یک شبکه عواملی مانند در دسترس بودن افراد (شرکت ها)، درک و دید مثبت اعضا به یکدیگر و منافع سازگار تاثیر دارد؛ در حالی که فقدان یا متوقف کردن منافع مشترک می تواند باعث نابودی شبکه شود.
بهترین نوع شبکه سازی بین شرکت های نوآور نوپا و شرکت های توسعه یافته می تواند اتفاق بیفتد که نتایج این نوع از شبکه سازی را می توان منعطف کردن هر دو نوع شرکت در برابر چالش های سیاسی، تغییرات شرایط بازار، پیشرفت تکنولوژیکی سریع و افزایش رقابت دانست. هرچند نباید این موضوع را نادیده گرفت که ایجاد شبکه می تواند دارای پشتوانه فرهنگی باشد و خصوصیات فردی، کار گروهی و روابط مبتنی بر اعتماد و صداقت در آن نقش به سزایی دارند.
در ایران بهترین مفهوم شبکه سازی به صورت کاربردی در پارک های علم وفناوری وجود دارد که دلیل این موضوع می تواند حضور شرکت های نوپا و توسعه یافته در قالب مراکز رشد و شرکت های همکار و نزدیکی فضاهای کاری این شرکت ها به یکدیگر باشد. همچنین پارک ها با ایجاد محیط های تخصصی و مشترک در قالب تورهای فناوری و برگزاری نمایشگاه های تخصصی برای انجام فعالیت های بازاریابی شرکت ها توانسته اند تاثیر زیادی از طریق ایجاد و مدیریت شبکه بر پایداری، رشد و توسعه بازار آن ها داشته باشند. هر چند امروزه با استفاده از ابزارهای ارتباطی متفاوت و در دسترس، بحث قرابت جغرافیایی چندان مطرح نیست و می توان شبکه را بدون در نظر گرفتن مسافت ایجاد کرد و از نفحات آن بهره مند شد.
از موانع شبکه سازی در این حوزه، در ایران نیز می توان به موازی کاری شرکت ها، ضعف فرهنگ کار تیمی، اولویت دادن منافع فردی به منافع گروه، ایجاد فضای رقابتی ناسالم، نبود اعتماد متقابل در دراز مدت و نبود یا فقدان چهارچوب حقوقی مناسب اشاره کرد. به عنوان نمونه شرکت های نوپا در شروع کار این تصور را دارند که می توانند فرایند بازاریابی شرکت را خود انجام بدهند و بعد از صرف زمان زیاد که گاهی به سال ها هم می رسد با شکست روبه رو می شوند و به دنبال راه حل می گردند و در نهایت به این نتیجه می رسند که در کنار یک شرکت بزرگ قرار بگیرند و از خدمات شبکه استفاده کنند. موضوع اصلی این است که مزیت استفاده از شبکه فقط به توسعه بازار شرکت ها ختم نمی شود بلکه موارد مربوط به دیگر فرایندهای سازمانی را نیز در بر می گیرد، زیرا مدیریت بر سه عامل: زمان، سرمایه انسانی و سرمایه مالی به راحتی از طریق شبکه سازی درست و کارآمد امکان پذیر است.
نکته مهم دیگر آن که، مدیران شرکت های نوپا با استفاده از مزیت های شبکه می توانند به سطحی از بلوغ فردی وکاری نیز برسند که می تواند در آینده راهگشای آن ها در حوزه کسب وکار باشد.

ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.