
فراخوان خاطرات انقلاب به ایستگاه آخر رسید
تعداد بازدید : 43
«انقلاب» به روایت مردم خراسان
نویسنده : وحید تفریحی
مردم، همیشه مبارزان خط مقدم پیروزی انقلاب در گذشته و حفاظت و حراست از نظام شکوهمند انقلاب اسلامی ایران در حال حاضر بوده و هستند؛ مردمی که هر زمان حضورشان در عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رقم خورد برکات و پیروزی های قابل توجهی برای این مرز و بوم به بار آوردند.
مبارزات انقلابی در دوران پهلوی تا به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی نیز نمونه ای از عرصه های مهم و تاریخ ساز از حضور مردم ایران بود که همین امر موجب شد ریشه های این انقلاب در مقابل تمام توفان های این اعصار مقاوم و محکم باشد. از همین روی برای جمع آوری خاطرات مردم استان انقلابی خراسان رضوی، فراخوانی را همزمان با آغاز دهه مبارک فجر منتشر کردیم تا هر فردی در شهرهای مختلف استان که یاد و خاطره ای از دوران انقلاب دارد برای ما ارسال کند. حال این فراخوان به ایستگاه آخر رسیده و در ادامه منتخبی از خاطرات ارسالی مردم می آید.
از بیمارستان تا ملک آباد؛ تنها در میان حکومت نظامی
خاطره من مربوط به زمان حکومت نظامی در سال 57 است آن زمان مردم مشهد اقدام به راهپیمایی کرده بودند و نیروهای نظامی نیز با تانک به جمعیت حمله ور شده بودند، عده ای شهید و زخمی شدند. دختر خانمی به نام الهه جزو زخمی ها بود که ماجرای خیلی غم انگیزی داشت، به کما رفته بود. من دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بودم و در بخش آزمایشگاه بیمارستان امام رضا(ع) فعالیت می کردم، تمام شب بالای سر این دختر خانم بودم و تا صبح نخوابیدم. صبح که شد خواستم برای استراحت به خوابگاه بروم، از بیمارستان امام رضا (ع) بیرون آمدم، هر چه نگاه می کردم کسی را نمی دیدم. به حرکت ادامه دادم، اصلا خودرویی هم در خیابان ها نبود، همانطور سریع در حال حرکت بودم. خیابان احمدآباد راکه تا نیمه رفتم تازه متوجه شدم حکومت نظامی شده و من بی خبر بوده ام! نزدیک میدان ملک آباد ناگهان یک خودروی خارجی نگه داشت و فریاد زد که «خانم مگر نمی دانی حکومت نظامی است؟ چرا بیرون آمده ای؟» خیلی ترسیده بودم، گفتم من دیشب بیمارستان بودم. سوال پیچم کردند، پرسیدند کجا می روی؟ جواب دادم خوابگاه، یکی از آن ها گفت بازداشتش کن. ولی دومی گفت فکر نکنم از آن افراد باشد چون تنها در شهر تردد می کند. خلاصه بعد از چند بار سوال و جواب به من گفتند به خوابگاه برو و بیرون نیا وگرنه بازداشتت می کنیم. تازه فهمیدم که آن ها ساواکی بودند. واقعا خدا به من رحم کرد اصلا باورم نمی شد که در آن شرایط از بیمارستان تا ملک آباد تنهای تنها در خیابان راه رفته بودم. خیلی وحشتناک بود ولی به عشق انقلاب، مردم کارهای فراوانی کردند.
مرضیه مجتهد – مشهد
به فدای پرچم عزای اباعبدا... (ع)
در روزهای به اوج رسیدن مبارزات انقلاب در سال 1357، من مشغول خدمت سربازی در مشهد بودم که مصادف با ایام محرم بود. ما در کلانتری میدان اعدام مامور بودیم، دستور داده بودند نیروها تمام پرچم هایی را که برای ایام محرم نصب شده بود از سطح شهر مشهد جمع آوری و به کلانتری منتقل کنند، تصمیم به سوزاندن آن داشتند. من و چند نفر دیگر از سربازان کلانتری تصمیم گرفتیم شب، پارچه های مشکی و پرچم های عزای سیدالشهدا (ع) را از کلانتری خارج کنیم. خیلی کار دشوار و پر ریسکی بود، با زحمت زیاد و قبول خطر، وارد این کار شدیم و توانستیم آن را انجام دهیم. بیشتر پارچه ها و پرچم های عزای محرم را از کلانتری بیرون آوردیم و من مجبور شدم آن را به منزل یکی از اقوام خود ببرم.
حسین شیدایی مهنه – شهرستان مه ولات
همدلی ها، مهربانی ها
در روزهای انقلاب، همدلی ها و مهربانی های مردم واقعا از مواردی بود که به خوبی مشهود بود، آن روزها به خاطر دارم برخی از فروشگاه ها در مشهد با تغییر موقت کاربری به عرضه مواد غذایی می پرداختند. این واحدهای کسب و کار به «فروشگاه اسلامی» مشهور شدند و موادغذایی را با کمترین قیمت به مردم می دادند و به هر شکلی سعی در برطرف کردن نیازهای مردم در این زمینه داشتند. این روزها هم هرچند کاسب هایی از نسل کسبه همان دوران داریم که همدلی و رفع نیازهای مردم را در اولویت قرار می دهند اما کاش همین اندک کسبه ای که این روزها همدلی و مهربانی را فراموش کرده اند، از روزهای دوران انقلاب و رفتار کسبه آن دوران درس بگیرند.
حسین مقیمی - مشهد
روزی که پخش زنده استقبال مردم از امام قطع شد
12 بهمن 57 ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه بود که امام خمینی (ره) بعد از 15 سال تبعید پای بر خاک ایران گذاشتند و دل های مردم را به پیروزی انقلاب روشن کردند. خاطرم است که آن روزها ما از طریق تلویزیون ورود امام به ایران و پخش زنده استقبال مردم از ایشان را تماشا می کردیم اما ناگهان پخش مراسم استقبال از امام خمینی (ره) از تلویزیون قطع و بعدها مشخص شد که نیروهای رژیم منحوس پهلوی اقدام به این کار کرده بودند.
محمدتقی گلستانی - سبزوار