printlogo


حکایت

صیادی ضعیف و لاغر تور صید ماهی را به آب انداخت تا ماهی بگیرد. ماهی نیرومند و بزرگی به داخل تور افتاد، نیروی ماهی از نیروی صیاد بیشتر بود، به طوری که آن ماهی، تور را از دست صیاد کشید و رفت.
شد غلامی که آب جوی آرد
جوی آب آمد و غلام ببرد (۱)
دام هر بار ماهی آوردی
ماهی این بار رفت و دام ببرد
صیادان دیگر افسوس خوردند و آن صیاد را سرزنش کردند که چنین شکار بزرگی به دام تو افتاد ولی نتوانستی آن را بگیری. صیاد گفت: ای دوستان ! چه می توان کرد؟ این ماهی روزی من نبود و هنوز اجلش فرا نرسیده بود.
آری اگر صیاد روزی اش نباشد، در رودخانه توان صید کردن ندارد و ماهی اگر قسمتش نباشد در بیرون از آب، جان ندهد.
۱_ غلامی هر روز به کنار رود می رفت و آب می آورد ولی این بار رفت و آب رودخانه او را با خود برد.
حکایت های گلستان سعدی به قلم روان