
روایت پدر شهیدان دهنوی از شهادت فرزندانش در دی ماه خونین 57 مشهد و جبهههای جنگ تحمیلی
تعداد بازدید : 62
علی اکبر؛ شهید 13 ساله انقلاب
نویسنده : سمیه صادقی
دهم دی ماه از راه میرسد و باز فرصتی میشود تا دفتر خاطرات مبارزات مردم انقلابی مشهد در زمستان 57 را ورق بزنیم. به مناسبت فرارسیدن سالروز حماسه نهم و دهم دی ماه 57 به منزل پدر شهیدان دهنوی واقع در کوچه عیدگاه یکی از قدیمیترین محله های مشهد قدم میگذارم. خانه ای قدیمی مشابه همان خانههایی که در ذهنمان شکل گرفته است. حوض آب، چند درخت و دور تا دور حیاط، اتاقهای کوچک و نقلی. هنگام نماز مغرب است و پدر برای اقامه نماز به مسجد حجتیه که 50متر با منزلش فاصله دارد، رفته است. پس از دقایقی، پدر شهید از راه میرسد. وارد خانه میشویم... خانهای با سقف چوبی و بسیار ساده. پدر شهید علیاکبر دهنوی ما را به یک فنجان چای میهمان میکند و بعد روی صندلی خود در گوشه اتاق می نشیند.رجبعلی دهنوی پدر 90 ساله شهیدان «علی اکبر، حمیدرضا و حسین دهنوی» با لهجه شیرین مشهدی میگوید: من 8 پسر و 2 دختر داشتم که 3 تا از پسرانم شهید و 2پسرم جانباز شدهاند و سه فرزند دیگرم نیز در خدمت نظام هستند.خانه ما مثل پادگان دوکوهه و علیاکبر هم خطشکن خانواده بود که قبل از انقلاب در دی ماه 57 به شهادت رسید... برادران و دیگر بچههای فامیل در اینجا نزد داییشان که بازنشسته یکی از کماندوهای ارتش بود، مهارتهای رزمی را آموزش میدیدند و یکی پس از دیگری به جبهه اعزام میشدند تا اینکه در راه انقلاب و اسلام سه شهید و دو جانباز تقدیم کردیم. مسئولان مختلفی به منزل ما آمدهاند اما عزیزترین میهمان ما، رهبر انقلاب بود. او ادامه می دهد: بخشی از این خانه را شهرداری می خواهد تبدیل به موزه شهدا کند و در حال حاضر کارهای مرمت و گچکاری آن را انجام میدهد.
نوجوان خطشکن
وی با بیان اینکه علیاکبر خط شکن مسیر شهادت بود، درباره فرزندش میگوید: او 12یا 13 ساله بود و در مدرسه درس می خواند که مبارزات مردم علیه رژیم شاه اوج گرفت. علیاکبر هم به مثابه جوانهای دیگر؛ در تظاهرات علیه شاه شرکت میکرد. در مدرسه به دوستانش گفته بود من عکس شاه را از دیوار پایین میکشم و فرار میکنم بعد از اینکه آن را انداختم شما بلند ا... اکبر بگویید و همین کار را انجام داد. از طرفی شنیده بودم با دوستانش سوار یک وانت میشدند و در خیابانها شعار «مرگ بر شاه» میدادند.
بالای تانک پرید اما ...
در روز نهم دی ماه هم که ارتش شاهنشاهی در مشهد مردم را به گلوله بسته بود، به همراه پسر داییاش در تظاهرات شرکت کرد.شاهدان برایم تعریف کردند که علیاکبر برای خلع سلاح یکی از ماموران رژیم که به سوی مردم شلیک میکرد، بالای تانک میپرد اما یکی دیگر از ماموران رژیم به سمت او شلیک میکند و گلوله از شانه راست او وارد و از پهلوی چپ او خارج می شود و روی زمین می افتد. پدر شهید ادامه می دهد: وقتی پسر داییاش به منزل برگشت، از او درباره علی اکبر پرسیدیم. او گفت: با علی اکبر با هم بودیم اما وقتی درگیری شدید شد، دیگر او را ندیدم. شب فرا رسید و علی اکبر به منزل نیامد، همه نگران شدیم و به هر جایی که فکر میکردیم سر زدیم اما از علیاکبر خبری نبود. صبح شد، یکی از برادرانش لباس خون آلود علیاکبر را روی نرده یکی از خیابانها دید. پرسوجو که کرد متوجه شد مجروحان را به بیمارستان 17 شهریور بردهاند. خود را به آنجا رساند و دید که علی اکبر به شهادت رسیده است.
در خیابانها حکومت نظامی بود اما به هر سختی که بود، خودمان را به بیمارستان رساندیم. در آن جا شهدا و مجروحان زیادی بستری بودند، پیکر علی اکبر را خارج کردیم و در بهشت رضا(ع) به خاک سپردیم. پدر شهیدان دهنوی درباره شخصیت علیاکبر می گوید: او با همه به خصوص افراد ناتوان مهربان بود و از همان کودکی دوست داشت به آنها کمک کند. به شخصیت حضرت قاسم خیلی ارادت داشت و بارها از مادرش خواسته بود تا درباره حضرت قاسم برایش تعریف کند. مادرش هم همان چیزهایی را که از خطبا و واعظان روی منبر شنیده بود؛ برای علیاکبر توضیح می داد. او دوست داشت مثل حضرت قاسم از اسلام دفاع کند... .
«حمیدرضا» و «حسین» ادامه دهنده راه شهادت
حمیدرضا هم بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه به عضویت این مجموعه درآمد، در ابتدا محافظ آیتا... شیرازی امام جمعه وقت مشهد بود و بعد از آن در زمان جنگ جزو نیروهای تخریبچی شد.
با سهنفر از همرزمانش برای جمعآوری اطلاعات دشمن بعثی وارد عراق شد.گویا دو همرزمش قبل از او به شهادت میرسند و حمیدرضا نیز مجروح میشود و در اثر شدت جراحت در منطقه مهران و عملیات والفجر 3، در سوم تیرماه سال 62 به شهادت میرسد. نیروهای خودی نیز در عملیاتی، بعد از 40 روز پیکر حمیدرضا را پیدا و به مشهد منتقل میکنند. حسین هم به اقتدا از دو برادر شهیدش، اصرار داشت که به جبهه برود، او هم 29اسفند سال 66 در منطقه ماهوت عراق، قبل از عملیات مرصاد به شهادت رسید.اما علیرضا در سال 65 از ناحیه سینه و پهلو با 40درصد و موسی در سال 66 با 20درصد جانباز جنگ شدند.
این پدر شهید که نشان افتخار دریافت کرده، افتخار میکند که فرزندانش را در راه انقلاب و نظام تقدیم کرده است و تاکید میکند: امیدوارم خونی که ریخت پُرثمر باشد و باقی بماند.